السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
109
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
--> - اعتبار كرده است . و بدين جهت « وجود » ، همانگونه كه بر وجود عينى حمل مىگردد ، بر اين ماهيات نيز حمل مىشود . بار ديگر نيز عقل در مفهوم « وجود » توسعه داده ، و براى مفاهيم اعتبارى عقلى ، يعنى معقولات ثانيه ، نيز وجود و ثبوت اعتبار كرده است . و از اينرو دامنهء وجود و ثبوت ، مفاهيم اعتبارى را نيز شامل مىگردد . و اين ثبوت عام كه وجود عينى ، ماهيات و مفاهيم اعتبارى را شامل مىگردد ، « نفس الامر » نام دارد . نظريهء مختار حضرت علامه قدّس سرّه از چند جهت با نظريهء جمهور ، كه در آغاز بحث آن را بيان كردند ، تفاوت دارد : اوّلا : رأى مختار مؤلف قدّس سرّه مبتنى بر اصالت وجود است ، اما نظريهء جمهور فلاسفه ، ولو به نحو ناآگاهانهاى ، مبتنى بر اصالت وجود و ماهيت ، هر دو ، مىباشد . چراكه ايشان قضايايى چون « انسان موجود است » ، و « انسان نويسنده است » را از قضاياى خارجى ، يعنى داراى مطابق خارجى ، به شمار آوردهاند . ثانيا : بنابر نظر مؤلف قدّس سرّه قضيه بر دو قسم است : 1 - قضايايى كه فقط از ماهيات تشكيل يافتهاند . 2 - قضايايى كه صرفا از معقولات ثانيه ، و يا از معقولات ثانيه و ماهيات تشكيل يافتهاند . و هيچيك از اين قضايا مطابق حقيقى ندارند ، بلكه عقل با توسعهاى كه در دايرهء ثبوت و وجود مىدهد ، براى آنها يك نحوه ثبوتى اعتبار مىكند . اما بنابر نظر جمهور فلاسفه ، قضيه بر سه قسم است ؛ كه دو قسم آن ، يعنى قضاياى خارجى و قضاياى ذهنى ، مطابق حقيقى دارند ، و تنها يك قسم آن فاقد مطابق حقيقى مىباشد . ثالثا : بنابر نظريهء مؤلف قدّس سرّه قضاياى نفسالامرى عبارتند از : همهء قضاياى تشكيل شده از معقولات ثانيه ، اعم از معقولات ثانيهء منطقى و فلسفى ، خواه در آنها مفهوم ماهوى نيز باشد ، يا نباشد . ( چنانكه مؤلف در تعليقهء بر اسفار ( ج 7 ، ص 271 ) مىگويد : ثمّ يتوسع ثانيا توسعا اضطراريا بتعميم الثبوت لعامة المفاهيم الاعتبارية ، التى هى عناوين للماهيات منتزعة منها فى الذهن ، و يترتب بذلك عليها احكامها الخاصة . و القضايا المؤلفة منها هى القضايا النفس الامرية ، التى لا مطابق لها ذهنا و لا خارجا ، بل فى ظرف مطلق الثبوت الشامل للوجود و الماهية و المفاهيم الاعتبارية . ) اما بنابر نظر جمهور فلاسفه ، قضيهء نفس الامرى منحصر است در قضايايى كه از اعدام تشكيل مىشود . البته « نفس الامر » در كلام مؤلف ، به معناى عامى نيز كه شامل خارج و ذهن هم مىشود ، به كار رفته است ؛ مانند آنجا كه گفتهاند : « هو الذى نسميه نفس الامر و يسع الصوادق من القضايا . »